تبليغاتX
آینده را ..

chyra

عباس رضایی

chyra

http://chyra.blogfa.com

آینده را ..

آینده را ..

آینده را ..

وبلاگ قبلی من:: www.javanx.blogsky.com:: در ایران فیلتر شد به همین دلیل از این ببعد در این وبلاگ خواهم نوشت هيچ وقت چيزي رو خوب نميفهمي مگر اينکه بتوني به مادربزرگت توضيحش بدي!

آینده را ..

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

آینده را  ..
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
جوان تریبون لینکستان آپلود عکس گالری تصاویر بلاگفا
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
 

 
هيچ وقت چيزي رو خوب نميفهمي مگر اينکه بتوني به مادربزرگت توضيحش بدي!
موضوعات
   
 
   
افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
  موزیک و جنگ
مرتبط با : متفرقه
ارسال شده در: دوشنبه دهم فروردین 1388

Original Video - More videos at TinyPic
نوشته شده توسط عباس رضایی ,

  سوپاپ مهار دانشجویان در هم شکست
مرتبط با :
ارسال شده در: جمعه بیست و نهم آذر 1387

به مناسبت 16آذر تجمعی توسط دفتر تحکیم وحدت  فراخوان داده شد که شعارها و مطالب مشخصی داشت. شعار  اصلی دفتر تحکیم وحدت "احمدی نژاد پاسخگو باش!"  بود

اما این حرکت آن چنان که دفتر تحکیم برنامه ریزی کرده بود پیش نرفت چرا که در همان شروع، صفوف اعتراض دوشاخه شده بود. طبق آمار منتشر شده  اعضای دفتر تحکیم که نزدیک به 200   نفر بودند با دردست داشتن باندرول های خود، پایین تر از صفوف اصلی اعتراض قرار گرفته بودند.

اما شعار اعتراض اصلی  با باندرول ها و شعارهای جمع محدود دفتر تحکیم فرق می کرد معترضین در مقابل شعار "احمدی نژاد پاسخگو باش" که توسط دفتر تحکیم نوشته شده بود، شعار می دادند "سید علی پینوشه ایران شیلی نمیشه" و یا" مرگ بر دیکتاتور" همین امر باعث شد که تریبون آزاد قبل از آمدن اعضای اصلی دفتر تحکیم وحدت برگزار شود .رهبران دفتر تحکیم بعد از حضور در جمع و چند سخنرانی کوتاه اعلام کردند که این مراسم پایان یافته است و ما دیگر مسئولیتی در این زمینه نداریم.

گزارشات زیادی از این اعتراضها منتشر شده است، اما  اینجا بحث من نه آمار شرکت کننده ها است و نه تعداد سخنرانی ها بلکه بحث بر سر یک اعتراض دانشجویی است که به بهانه فراخوان دفتر تحکیم وحدت برگزار شد و به جای یک اعتراض آرام مورد دلخواه دفتر تحکیم وحدت به یک اعتراض ضد حکومتی  تبدیل شد.

جمهوری اسلامی یک بار دیگر اشتباه کرد، چرا که از ترس حضور دوباره دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب به منتقدان خودی واز درون اجازه برپایی مراسم 16 آذر را داد و همین امر باعث شد تا بهانه در دست دانشجویان متنفر از جمهوری اسلامی از طیف های مختلف داده شود تا یک بار دیگر اعلام کنند که دانشگاه پادگان نیست، که اعلام کنند  ایران پینوشه نمی خواهد،تا اعلام کنند مرگ بر دیکتاتور...

اعضای دفتر تحکیم وحدت هرچقدر تلاش کردند نتوانستند جلوی رادیکال شدن اعتراض را بگیرند، بارها  هشدار دادند و با معترضین درگیر شدند اما موج اعتراض، دفتر تحکیم را به عقب راند.

اعتراض روز 17آذر در دانشگاه تهران یکبار دیگر نشان داد که دیگر نمی شود اعتراضات دانشجویی ا به سوی طرفداری از یک جناح حکومت کشاند! چرا که همانها که شعار مرگ بر دیکتاتور سر می داند علیه خاتمی هم شعار دادند.

سایه اعتراضات 13 آذر سال گذشته  بر اعتراضات امسال

امسال جمهوری اسلامی در جواب به شعار اصلی 13 آذر سال گذشته("دانشگاه پادگان نیست") قصد داشت علی خامنه ای رهبر کل  قوا را به دانشگاه بیاورد  که از ترس اعتراضات رادیکال و ضایع شدن رهبر، این تصمیم را لغو کرد. جمهوری اسلامی بعد از یک سال شکنجه و زندانی کردن فعالان داب هنوز بر این امر اشراف داشت که داب تنها با زندانی کردن و شکنجه عده ای از رهبرانش شکست نخورده است و هنوز این پتانسیل را دارد که دانشگاه را دوباره بجنباند.  جنبشی که در سال گذشته بطور علنی و مستقل در دانشگاه های ایران خود نمایی کرد توقعات دانشجویان را بالا برد و دیدیم که در 17آذر امسال این جنبش به شعارهای آرام و خودمانی دفتر تحکیم بسنده نکرد . نمی شود از دانشجویی که سال گذشته در 13 آذر بوده باشد ، امسال  خواست که به جای مرگ بر دیکتاتور شعار احمدی نژاد پاسخگوباش را سر دهد، نمی شود 13 آذر سال گذشته را به عقب راند، این خاکریزی است که دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب فتح کرده بودند و اکنون دیدیم سنگری شد که دفتر تحکیم را به همراه جمهوری اسلامی به عقب براند.

 اعتراض در دانشگاه تهران شروع و پایان هیچ  چیزی نبود. اعتراضات دانشجویی همچنان در اشکال مختلف ادامه دارد. شبح آزادیخواهی و برابری طلبی در همه دانشگاههای ایران در پرواز است و این برای جمهوری اسلامی به صورت کابوسی در آمده است.

مسئله اینجا است که رادیکال شدن این اعتراض و تعرضش به جمهوری اسلامی نه تنها ربطی به دفتر تحکیم نداشت، بلکه دفتر تحکیم وحدت را بار دیگر پشت سر گذاشت.   آنها اعلام کرده بودند دیگر وارد سیاست نمی شوند کار فرهنگی می کنند. یک نیروی خودی شکست خورده برای جمهوری اسلامی بودند و یک سوپاپ اطمینان! که این سوپاپ در هم شکست.

نوشته شده توسط عباس رضایی ,

  16آذر امسال در فضای نظامی
مرتبط با :
ارسال شده در: چهارشنبه سیزدهم آذر 1387

گشتهای روزانه بسیج شروع شده است، چپیه پوشان و شکنجه گران مردم را اکنون با لباس های  نظامی وارد محلات کرده اند، ایست های بازرسی دایر شده است و با پخش شیرینی توسط این مزاحمان همیشگی ، جشن بازگشت نظامیان به خیابانها برگزار گردید.

اکنون دیگر ایران شبیه یک کشور نرمال نیست. البته سالها است که نبوده است، ولی با شروع مجدد این گشت های بسیج چهره کشوری را بخود گرفته است که در آن حکومت نظامی برقرار است. فقر و فلاکت به اوج رسیده  و مردم گرسنه هر لحظه و به هر بهانه ای ممکن است طغیان کنند. جمهوری اسلامی از ترس اینکه مبادا گرسنگی مردم بر ترسشان غلبه کند خیابانها و محلات را توسط نیروهای نظامی خود قرق کرده است.

قابل پیش بینی بود که موج اعدامها بالا خواهد گرفت و نظامیان برای ترساندن مردم حضور چشمگیر تری در مراکز شهرها خواهند داشت. اما اکنون با فرارسیدن 16 آذر همه نگاهها  متوجه دانشگاه ها شده است چرا که در سال گذشته و با ابتکار دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب، صفحه ای تازه به تاریخ مبارزات دانشجویی افزوده شده است.

13 آذر سال گذشته دانشجویان با برافراشتن پرچم آزادیخواهی و برابری طلبی و با آکسیون چند هزار نفره خود در دانشگاه، با تشکیل تشکل سراسری دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و با زندان رفتن و شکنجه شدن نشان دادند که قصد ندارند کوتاه بیایند. اکنون چه دوباره موفق شوند یا موفق نشوند(یا اینکه اصلا تکرار چنین برنامه ای در دستورشان باشد؟ )  چیزی از اهمیت این موضع کم نمی شود که ستون های  یک جنبش مترقی در دانشگاه های ایران علم شده اند.

تفاوت های زیادی بین  روزهای 13 تا 16 آذر سال گذشته با 16آذر امسال  وجود دارد. که باید منتظر ماند و دید که دانشجویان با وجود فاکتهای جدید در معادلات سیاسی ایران چگونه وارد 16آذر امسال می شوند.

هر چه باشد مراسم 13 آذر سال گذشته آنچنان وحشتی در دل جمهوری اسلامی انداخت که امسال  نمایندگان ریز و درشت حکومت به همراه دوستان قهر کرده اشان در دفتر تحکیم وحدت هم قسم شده اند که جلوی هرگونه اعتراض چپی را در دانشگاه بگیرند، البته ناگفته نماند که انتخابات امریکا، بحران مالی ،  کم شدن احتمال حمله امریکا به ایران  و در نتیجه احتمال شورش های خیابانی در ایران، دست در دست هم داده است تا جمهوری اسلامی نیروهای نظامی خود را وارد شهر کند  و این فضای نظامی یکی از مهمترین فاکت های تغییر تاکتیک در 16آذر امسال خواهد بود.

 یقینا ورود این نظامیان به شهرها به خاطر روز 16 آذر نیست! ولی این را میشود اطمینان داشت که در روزهای نزدیک به 16 آذر، یعنی از هم اکنون تا بعد از 16آذر اولویت اصلی این نظامیان، سرکوب دانشجویان معترض خواهد بود.

 فضای دانشگاه ها متشنج است اعتراضات دانشجویی به هر بها نه ای هر روزه در جریان است واعتراضات صنفی، مسمومیت غذایی وهر بهانه دیگری دانشجویان را گردهم می آورد و اعتراضی شروع می شود.

باید دید که توازن قوا در 16آذر امسال چگونه خواهد بود و آیا تشکل های دانشجوی برنامه ای برای آن دارند؟

اما اگر دانشجویان موفق شوند  اکسیونی را برگزار کنند و یا هر برنامه ای را که دارند پیش ببرند بدون حمایت های مردم در خارج از دانشگاه امکان پذیر نیست و یا درصد سرکوب شدنش به شدت بالا می رود نباید دانشجویان را در 16آذرتنها گذاشت.

مدارس نقش تعیین کننده ای  دردفاع از اعتراضات دانشجویی خواهند د اشت.

دیگر 16 آ ذ ر فقط روز یک اکسیون دانشجویی نیست ، روز به خروش در آمدن جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی است، روزی است که این جنبش خفته در جامعه با پرچم علنی و توسط بخشی از آن در دانشگاه ها خود نمایی کرد. باید این روز و این سنت را گرامی داشت و به دفاع از دستاوردهای مبارزات دانشجویی بر خاست، دستآوردهایی که با سالها مبارزه ، زندان و شکنجه توام بوده است.

 

امسال در شرایطی به 16 آذر نزدیک می شویم که جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی نشان داده است که قدرت سازمان دادن  دارد و می تواند با هم جنبشی های خود در خارج از دانشگاه در همآمیزد.

16 آذر امسال قرار نیست روز رستاخیز باشد، قرار نیست انقلاب کند، قرار نیست مثل پارسال باشد. جنبش دانشجویان رادیکال یقینا امسال نیز توازن قوا را در نظر خواهد گرفت . اما هر چه باشد این روزها باید  فرصتی باشد که بشود در آن خود را سازمان داد، بشود رفقای جدیدی را به جمع خود اضافه کرد. این روزها یاد آور یک حماسه تاریخی است، حماسه ای که دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در 13 آذر سال گذشته آفریدند!

عباس رضایی

abbas_rezaei2004@yahoo.com

نوشته شده توسط عباس رضایی ,

  حکومت نظامی غیر رسمی
مرتبط با :
ارسال شده در: سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387

"فرمانده بسيج از استقرار نيروهايش در محلات و پايگاهها و شروع گشت های خيابانی در سراسر کشور از آخرين روز هفته بسيج خبر داده و گفته است:"گشت‌هاى بسيج در محله‌ها و كوى و برزن با حضور خود فضا را به گونه‌اى فراهم مي‌كنند كه اتفاقى نيفتد"
این یک اعلام جنگ تمام عیار به مردم است، یک تهدید علیه هرگونه اعتراض در جامعه است .
 اگر در اوایل شروع این مانور مسائل دیگری مانند "کمک به مردم در زمان زلزله و تامین امنیت جامعه" مطرح بود اکنون دیگر همه چیز فرق کرده است. تصاویر منتشر شده از این مانور، نیروهای ضد شورش را نشان می دهد که با کلاه خود و باتوم در مراکز شهر مستقر شده اند.بگفته فرمانده بسیج همانطور که قابل پیشبینی بود، بسیج دیگر قرار نیست این نیروها را به پایگاه های خود برگرداند و از پایان هفته بسیج ، این نیروها در تمام محلات شهرهای بزرگ به گشت زنی خواهند پرداخت.معنی ساده این تصمیمات دولت، یک حکومت نظامی غیر رسمی  است.این یک اعلام جنگ آشکار به مردم است . از این ببعد جلو تجمعات جوانان را در شبها به بهانه تامین امنیت خواهند گرفت، زنان مورد تعرض بیشتر اوباش بسیج قرار خواهند گرفت و جامعه حالت نیمه فوق العاده بخود خواهد گرفت.
تعرض آشکار رژیم به آخرین نشانه های زندگی متمدن در جامعه به اوج خود رسیده است، فضای جامعه به شدت نظامی شده است و رژه نظامیان در پایتخت ایران،  چنگ و دندان نشان دادن رژیم به مردم است.
چرا جمهوری اسلامی در این شرایط دست به این تحرکات زده است؟
موقعیت سیاسی رژیم با اوج گرفتن بحران اقتصادی بشدت شکننده تر شده و جنگ جناح های درونی جمهوری اسلامی وارد مرحله ای تازه شده است .
هر دوجناح در پیشبینی هایشان به این نتیجه رسیده اند که مردم به ادامه این روند فقر و بیکاری اعتراض خواهند کرد و از هم اکنون با اوج گرفتن اعتراضات کارگری نشانه های آن نمایان شده است.
هدف جمهوری اسلامی از کشاندن نیروهای نظامی خود به خیابانها و محلات ارعاب مردم است ، هدف ترساندن مردم از قدرت سرکوب هر گونه اعتراضی است.
اگر تا چند ماه پیش با قیمت سرسام آور نفت میشد در سطحی محدود جوابگوی گرسنگی مردم بود، اگر تا چند ماه پیش به بهانه احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران میشد مردم را سرکوب کرد، اگر تا چند ماه پیش با شعار مرگ بر آمریکا میشد مردم را سرگرم کرد، اکنون دیگر نمی شود.
 نمی شود دیگر با وعده، جوابگوی شکم های گرسنه اکثریت مردم بود، دیگر نمی شود با آزمایش موشکها و سلاح های سنگین مردم را از نگرانی حمله به ایران ترساند. دیگر نمی شود بعد از فرستادن نامه تبریک به رئیس جمهور آمریکا(از ترس فشارهای اقتصادی بیشتر) مردم را با شعار مرگ بر استکبار سرگرم کرد.
اما تاوان این بن بست همه جانبه جمهوری اسلامی را مردم باید بدهند، آیا کارگران و قشر تحت فشار جامعه زیربار این تعرض اشکار خواهند رفت؟
جمهوری اسلامی آخرین سعی خود را خواهد کرد که با هرگونه اعتراضی، به وحشیانه ترین شیوه برخورد کند و حضور نیروهای نظامی در شهرها به همین منظور است .آیا جمهوری اسلامی قدرت سرکوب اعتراضات گسترده مردم را خواهد داشت؟
جواب دو سوال بالا، مسئله ماندن و رفتن جمهوری اسلامی است.
چاره کار اما  اعتراضات پراکنده نیست، چاره کار به تنهایی اعتراضات دانشجویی هم نیست، چاره کار حتی اعتصابات پراکنده کارگران نیست.این اعتراضات  در جامعه وجود دارند و خوب هم هست که مردم با هر درجه از توان در مقابل رژیم مقاومت می کنند. این قانون عمل و عکس العمل است.
اما جواب ابن معضل متحدانه به جنگ رژیم رفتن است،جواب، اعتصابات سازماندهی شده و گسترده کارگری است. جواب به میدان کشیدن پتانسیل اعتراضی هر بخش از جامعه ، زنان ، دانشجویان و جوانان و مردم متنفر از جمهوری اسلامی است و جواب به تعطیلی کشاندن جامعه و خیز برداشتن برای سرنگونی جمهوری اسلامی است. این امر بدون حزب و بدون سازماندهی حزبی غیر ممکن است. باید دید کارگران جوانان و زنان جامعه ایران حول این ضرورت تاریخی متحد و متشکل میشوند؟
abbas_rezaei2004@yahoo.com

نوشته شده توسط عباس رضایی ,

  اتحاد شوم علیه حکمتیستها
مرتبط با :
ارسال شده در: جمعه بیست و چهارم آبان 1387

بگذار طبقه ما به صلیب کشیده شود اما اصول ابدی دست نخورده بماند!

قبل هر چیز می خواهم قول دهم که وارد جزئیات این بحث های سبک نخواهم شد،قول می دهم برای هر پاراگراف سندی عرضه کنم، قول می دهم از همه شیپور های رسوایی دیگران حتی یکی از آنها را به صدا در نیاورم و قول می دهم بحث سیاسی کنم.

بحث سیاسی  مقایسه یک چیز عینی با چیز عینی دیگر است،مقایسه یک امکان با امکان دیگر!

اما چه چیزی عینی است و چه چیزی نیست؟ چه چیزی در دنیای سیاست امروز قابل مقایسه است ؟ بحث ما اما امروز به موضع بالا ربط دارد به " اصول ابدی چپ ایران" که می خواهند دست نخورده بماند و همین امر، در مقابل هر گونه حرکت روبه جلو، قرارشان خواهد داد.

قبل از هر چیز نگاهی به پیرامون خود بیندازیم و مقالات  اصول گرایانه این چپ را ورق بزنیم و ببینیم اینترنت  و سایت های اینترنتی این چپ در چه سیاهچال فضایی فرو رفته اند که ظاهرا بی انتها می نماید.

 مدتها است که جای بحث های سیاسی ، قانع کردن دیگران و دلیل آوردن را تخیلات تشعشعات مانیتوری گرفته است.

شبها در خلوت نشستن و تحلیل کردن و آن را با یک کلیک به هزاران نفر ایمیل کردن داستان روزمره مبارزه سیاسی و بحث های سیاسی شده است.

اما به اصول این "چپ" برگردیم!

حزب را فقط باید در میان کارگران ساخت،دست بردن به اسلحه یعنی به کشتن دادن، یعنی ملیتاریزه کردن جامعه، مبارزه علنی یعنی سوسیال دمکراسی،پیشروی در زمانی که کارگران هنوز آگاه نشده اند، یعنی راست روی،حزب یعنی عده ای انسان پا به سن گذاشته کاپیتال خوانده!

برای هرکدام از موارد بالا باید جوابهایی داد. اما این جواب ها را که سالها پیش داده اند و همه نویسنده هایشان  به راست روی و نوکری امپریالیزم متهم شده اند! آیا من هم باید جرات کنم و اجازه دهم با وارد شدن به این بحث این مدال ها را به سینه ام آویزند؟

با این مقدمه قصد دارم به سنگ اندازی های ناموفق همین چپ فضایی، علیه حزب حکمتیست بپردازم، جواب دهم با علم بر این که می دانم من را نیز متهم  می کنند .

حزب حکمتیست در چند سال گذشته با فعالیتهای  خود و خطی که پیش می برد به سرعت عروج کرد و خواسته یا ناخواسته از  اصول این چپ که " که هنوز زمان پیشروی نیست" پا فراتر گذاشت و بعد از آن به نقد همه پایه های اصولی این چپ فضایی رو آورد.

یعنی اینکه حزب حکمتیست بدون اینکه طبقه کارگر ایران به آگاهی سوسیالیستی برسد در میان جوانان و دانشجویان به سرعت رشد کرد، با تشکیل گارد آزادی دست به اسلحه برد و حزبی ساخت که هیچ شباهتی به چپ فرقه ای فوق الذکر نداشت. به همین دلیل مورد غضب مرشدهای کهنسال قرار گرفت و مریدان بی نام و نشان این مرشدهای به عالم خلسه رفته به اصطلاح چپ بخاطر زیر پا گذاشتن اصولشان توسط این حزب از چپ چپ تا راست ترینشان یا هو گویان  نیزه های زنگ زده اشان را به سوی ما نشان گرفته اند .

جالب اینجا است که نقدهای اعضای حزب کمونیست ایران، جریان آذرین و مقدم، زحمتکشان و کمونیست کارگری همه منفریدین به اصطلاح چپ از یک جنس هستند و بسته به نویسندگانشان از نوشتن هیچ چیز دریغ نکردند. ازلودادن هواداران حزب در ایران گرفته تا وصل کردن گارد آزادی به ناسیونالیسم کرد. مهم خود بحث ها و تخیلاتی نیست که نویسندگان قصد دارند به خورد  جامعه دهند، بلکه مهم هدف مشترک این بستر یک پارچه است و این اتحاد نوشته نشده علیه این حزب.

برای نمونه مختصرا به مسئله گارد آزادی نگاهی بیندازیم!

حزب کمونیست کارگری دو نوع در مورد گارد آزادی  می نویسد. محمد آسنگران می گوید وجود ندارد! فقط یک سازمان کاغذی است و مهرنوش موسوی زمین و زمان را شاهد می گیرد که وجود دارد ولی در خدمت ناسیونالیسم کرد است و ناصر اصغری هم آن وسط گیر کرده است پس می نویسد گارد آزادی به گفته محمد آسنگران وجود ندارد و یا اگر وجود دارد پس مهرنوش راست می گوید.

از طرفی دیگر فراکسیون اعلام نشده آذرین در کومله می نویسد که گارد آزادی وجود دارد عملیات می کند و لی با دست بردن به اسلحه در خدمت جمهوری اسلامی است و جناح دیگر کومله معتقد است که این نیرو در خدمت شخص کورش مدرسی است و تازه، تازگی ها هم کودتا کرده است. البته این جریانات دشمنی شخصی با حزب حکمتیست ندارند و تنها مشکلشان وجود چپی است که با اصول آنها جور در نمی آید.  چون فقط ما نبودیم که از این اصول گذشتیم! دانشجوی فلان دانشگاه تهران را بجرم دفاع از آزادی و برابری  زندانی می کنند اینها می نویسند حکمتیست بود. برای اینکه  بتوانند ثابت کنند که،هم روش مبارزه این چپ از نظر آنها غلط است و هم  دانشجوی مارکس خوانده کمونیستی را که اعتقادی به اصولشان ندارد دو دستی تحویل جمهوری اسلامی دهند.

 ایا جوابی روشنتر از این جمله مارکس میتواند گویای وضعیت این دوستان باشد

" قطعا حق یاوه گویی وجود دارد".

تخیلات غیر واقعی یا تفسیر سیاسی.

قبل از پرداختن به این بحث یک اخطار دوستانه به دوستان خیالاتی بدهم، به آنهایی که در مورد پلنوم اخیر حزب نوشتند و در تخیلاتشان به این نتیجه رسیدند که قسمتی از بدنه حزب با کورش مدرسی مشکل دارد و حتی بحث را به جایی رساندند که نوشتند او را استیضاح کرده اند! اگر روزی نوارهای پلنوم منتشر شد و در اختیار همه قرار گرفت و صد در صد خلاف تخیلات شما بود چکار می کنید؟ آیا باز رویتان می شود به کامپیوتر خود دستور دهید تخیلات شما را بنویسد ؟ یا شاید هم نه. مگر  اولین بار است تخیلات یا بگفته خودتان تفسیر سیاسیتان غلط از کار در می آید.

نمونه بارز و به اوج رسیده این خود باوری به تخیلات را، در نوشته های مهرنوش موسوی  می توان دید و کسانی که در این حزب نباشند یا شناخت کافی از او نداشته باشند متوجه نمی شوند که منظورش چیست. مثلا اگر می خواهد در مورد گارد آزادی یا هر چیز دیگری مقاله بنویسد قبل از شروع به خود می قبولاند که کارهای مهمی کرده است. مهرنوش همیشه در نوشته هایش علیه ما از این جمله معروفش استفاده می کند.

" ما اجازه ندادیم فلان پرژه حکمتیستها به پیش برود" البته ناگفته نماند منظور مهرنوش زمان قبل از اخراجش از حزب حکمتیست است. نمی دانم  آیا کسی تا بحال از مهرنوش توضیح خواسته است که  این شما یعنی "مای مهرنوش"  ، چه کسانی بودند.  آیا این "مای مهرنوش"  وجود خارجی داشت. آیا در خارج ازاین حزب برای کسی سوال شده است که  کدام قرار کوچک حزب به خاطر نقد های مهرنوش یک کلمه تغییر کرده است؟ سوال نشده است می دانید چرا؟چون همه می دانند که این نوشته ها واقعی نیست! البته همینجا اعلام کنم مهرنوش دروغ نمی گوید چسباندن کلمه دروغ به بحث های مهرنوش صادقانه نیست، تنها مشکلی که مهرنوش دارد، غوطه ور شدن در تخیلات سیاسی است .

نوشته های مهرنوش فقط یک نمونه بود چرا که نوشته های زیادی از این قبیل در اینترنت منتشر شده است.

ما مسئول پاسخگویی به تخیلات دیگران نیستیم.

حزب حکمتیست به بیشتر این انتقادات تخیلی جواب نمی دهد. دلیلش روشن است راستش ما وقت نداریم .ادعا نمی کنیم که خیلی زیادیم ، ولی خیلی کار داریم .  ما نمی خواهیم کوچک  و بزرگ بودن حزب را با احزاب اپوزسیون مقایسه کنیم، پس هنوز کوچک هستیم و باید تلاش بیشتری بکنیم.

 نتیجه گیری بحث این است که وقت جواب دادن به بحث های تخیلی را نداریم، فقط به مسائلی جواب می دهیم که واقعی باشند و قابل مقایسه. علیه ما هر چقدر که دوست دارید بنویسید ، تخیلات یا آرزوهایتان را بعنوان نقد و تحلیل منتشر کنید ولی همیشه منتظر جواب نباشید مگر اینکه پا روی زمین بگزارید و واقع بین شوید. آن وقت یا شما نمی نویسید یا ما جواب خواهیم داد. از این انتقادات هم کم نیست. ولی همه  بحث های سیاسی از ما جواب گرفته اند و حتما هم در آینده به این بحث ها جواب خواهیم داد.

عباس رضایی

بحث آزاد، شما هم شرکت کنید و نظرات دیگران را هم بخوانید

نوشته شده توسط عباس رضایی ,

  نظامیان در پایتخت
مرتبط با :
ارسال شده در: سه شنبه بیست و یکم آبان 1387

 از پیامدهای تشدید بحران اقتصادی جمهوری اسلامی و کشمکشهای درونی جمهوری اسلامی آنهم  هم در آستانه مضحکه انتخاباتی ایران، تعرض گسترده تر این رژیم به جامعه و به مردم است. گسیل نیروی بسیجی وانتظامی ومانورهای اخیر در تهران تنها گامی در این سرکوبگری وسیع و تدارک دیده شده است. 
عبدالله عراقی، فرمانده سپاه محمد رسول الله در تهران اعلام کرد که گشت های شبانه نیروهای بسیجی با دستور فرمانده کل سپاه در تهران آغاز شده است.
 هنوز بیشتر از 10 روز از انتشار خبر بازگشت گشت های بسیج به  شهر تهران نگذشته بود که نیروی انتظامی هم اعلام کرد مانوری را در خیابانها و میادین اصلی شهر تهران برگزار می کند.
 هر دو نیرو اعلام کرده اند که، نیروهای خود را برای حفظ امنیت شهروندان به خیابانهای تهران می فرستند. در حالی که هم مردم و هم جمهوری اسلامی میدانند که بزرگترین عامل اغتشاش و آزار و اذیت مردم همین نیروهای بسیجی و نظامی و انتظامی هستند. به وضوح پیدا است که هدف چیز دیگری است. سرکوب جامعه و مردم و معترضین و مخالفان نظام و شورشهای احتمالی در تهران.
دلایل زیادی را  برای حضور نیروهای نظامی در تهران اعلام کرده اند که از جمله این دلایل " انتقال سریع نیرو از سایر استانها به تهران" و "نمایش قدرت" است. البته دلایل دیگری  هم عنوان شده است، که این  نظامی کردن پایتخت زیاد سئوال برانگیز نشود. اما هر چه باشد این مانورها شروع دوره تازه ای از سرکوب را در ایران گوشزد می کند. وگر نه انتقال نیرو از استانها به تهران و نمایش قدرت چه ربطی به امنیت عمومی دارد. البته خود جمهوری اسلامی هم نمی خواهد این موضوع را پنهان کند، چرا که سالها است با زندان و شکنجه مبارزین و معترضین علیه هرگونه اعتراضی،  شمشیر را از رو  بسته است.
مردم ایران خاطره تلخی از هر دوره بحران جمهوری اسلامی دارند.
 دوبار جمهوری اسلامی بعد از پایان بحران های خود، شروع به اعدام مخالفین و خفه کردن هر صدای معترضی کرده است. بار اول  در سال 60 بعد از اینکه توانست بر انقلاب مسلط شود و بار دوم در سال 67 بعد از پایان جنگ عراق و ایران.
 آیا مردود شدن احتمال حمله امریکا به ایران و کور کوری خواندن جمهوری اسلامی برای آمریکا میتواند  تکرار وحشتناک تاریخ باشد؟ این امر به چند دلیل بستگی دارد. نخست اینکه آیا جمهوری اسلامی قدرت سرکوب، مانند سالهای 60 و 67 را دارد؟ و دوم اینکه آیا مردم مانند آن سالها ،نظاره گر اعدام دسته جمعی فرزندانشان خواهند ماند و اعتراضی نخواهند کرد؟ و سوم اینکه آیا تغیرات عمده در دنیای امروز نسبت به آن سالها به جمهوری اسلامی اجازه این کار را خواهد داد؟ در این نوشته قصد پاسخگوی به این سووالات را ندارم بلکه می خواهم  نشان دهم که حضور مجدد نیروهای نظامی و شبه نظامی در خیابانهای تهران شروع طرح عملیات بزرگتری علیه مخالفین جمهوری اسلامی در داخل، یعنی اکثریت جامعه ایران است.
سال 60 بعداز اینکه جمهوری اسلامی احساس کرد که دیگر قدرت سرکوب مخالفان خود را دارد و حکومتش را تا حدی مستحکم کرده بود، گشت های  نیروهای مسلح را در شهرها به شدت زیاد کرد، دستگیری های گسترده شروع شد و به قصد ارعاب مردم شروع به اعدام مخالفان کردند. این اتفاق در سال 67 نیز تکرار شد و با پایان جنگ دوباره سروکله نیروهای نظامی در خیابانها پیدا شد و همان شد که دیدیم، هزاران نفر زندانی و اعدام شدند.  علائم نشان می دهد که ممکن است جمهوری اسلامی بعد از سالها دوباره تصمیم داشته باشد دست به سرکوب گسترده بزند. باید جلو این فاجعه را گرفت!
یقینا گشت های بسیج برای شروع، دست به آزار و اذیت زنان و جوانان خواهند زد و به بهانه های واهی ، مانند حجاب و  اینگونه مسائل  رعب و وحشت را دوباره در ابعاد وسیع به جامعه برمی گردانند و بعید نیست که  در ادامه این حرکت دست به اعدام مخالفین سیاسی به عنوان اراذل و اوباش نزنند.
این حرکت را باید در نطفه خفه کرد! قبل از اینکه بخواهد ابعاد وسیعی به خود بگیرد.
جمهوری اسلامی با این حرکت می خواهد عکس العمل مردم را بسنجد. یقینا اگر این مانورها و این گشت های بسیج با تعرض مردم مجبور شوند که به پادگان های خود برگردند، جمهوری اسلامی از بازی کردن دوباره این سناریو کهنه دست خواهد کشید و توازن قوا در جامعه به نفع مردم عوض خواهد شد. در این راستا باید متحد و متشکل شد. راه دیگری نیست.
جوانان در این میان نقش مهمی را بازی خواهند کرد . جوانان هر محله می توانند با سازمان دادن خود مانع حضور گشت های بسیج در محله خود شوند. این تنها و بهترین  راه ممکن برای شکست این برنامه است.
***


نوشته شده توسط عباس رضایی ,

  بحران سرمایه داری ، فاجعه بیکاری
مرتبط با :
ارسال شده در: سه شنبه چهاردهم آبان 1387

بان کی مون دبیر کل سازمان ملل اخیرا در کنفرانسی هشدار داد که  بحران کنونی(بحران سرمایه) فقط نزدیک به بیست میلیون کارگر مهاجر را بیکار خواهد کرد.کارگرانی که هیچ سرمایه ای نداشتند و اکنون باید قربانی بحران سرمایه داران شوند. بحث فقط برسر این بیست میلیون کارگر مهاجر که نه بیمه دارند و نه حقوق بیکاری نیست، بحث فقط گرسنه شدن خانواده این بیست میلیون هم نیست، بلکه بحث برسر تحولی منفی است که قرار است طبقه کارگر در سراسر دنیا را به کام خود فرو ببرد.

 سرمایه داری به بحران بی سابقه ای دچار گشته  است. قابل پیش بینی بود که چنین بحرانی روزی دنیای سرمایه داری را فراخواهد گرفت. اما طنز تلخ ماجرا اینجا است که صاحبان سرمایه قرار است ضرر های اخیر خود را بین کارگران به نسبتی کاملا نا متعادل تقسیم کنند و تاوان این بحران را باید کارگران با بیکاری و گرسنگی مطلق و یا در بهترین حالت کار شاقتر با درآمد کمتر جبران کنند.

 این بحران، بار دیگر عمق ضدیت بنیادی نظم سرمایه را با کارگر و حقوق کارگر چهره ریاکار و دروغگوی آن نمایان کرد. در این رابطه بد نیست که به یک نمونه اشاره کرد.

چندی پیش پرستاران در سوئد برای افزایش چند درصدی حقوق ماهانه خود اعتصاب کردند. بعد از مدتی صدای دولتمردان سوئدی بلند شد که "دولت قدرت پرداخت حقوق بیشتر به پرستاران را ندارد". اما همین دولت چند ماه بعد و بعد از شروع بحران مالی و ورشکسته  شدن بانکهای امریکا، یک روزه دویست میلیون کرون به بانک های سوئد تزریق کرد. باز هم مالیاتی که کارگران برای رفاه بیشتر جامعه به دولت پرداخته بودند ، به جیب سرمایه داران سرازیر شد و دولت قول داد ضمانت بانکی سرمایه ها را افزایش دهد. باید پرسید چگونه بود برای افزایش حقوق پرستاران پول وجود نداشت ، اما صدها  برابر رقم مورد نیاز پرستاران فورا به بانکها تزریق شد.

 

به علاوه کارگران زیادی نیز تنها منبع درآمدشان یعنی کارشان را از دست دادند، برای نمونه تمام کسانی که از سال 2000 به بعد به استخدام شرکت ولوو در آمده بودند از کار اخراج شدند.

 

 اما این بحرانی که قربانیان اصلی آن طبقه کارگر در سراسر دنیا خواهد بود، بحرانی مقطعی نیست . بیمه  های بیکاری در بیشتر کشورهای دنیا وجود ندارند و در جاهایی که وجود دارد در چند سال گذشته به شدت کاهش یافته است. حتی در کشورهایی که بیمه بیکاری وجود دارد ، با وجود این بحران و افزایش قیمت ها کارگران بیکار شده نمی توانند زندگی خود را پیش ببرند.

حالا دیگر بحث بر سر نابودی زندگی بخور و نمیری است که به طبقه کارگر تحمیل شده است. قدرت خرید مردم روز به  روز کمتر می شود و همین مسئله این بحران را تجدید خواهد کرد. چرا که کالاهای  کارخانه ها با این وضع بفروش نخواهد رفت و این مسئله سبب ورشکست شدن یک به یک کارخانه های بزرگ خواهد شد و همین مسئله میلیون ها کارگر دیگر را نیز بیکار خواهد کرد.

 افزایش این بحران طبقه کارگر دنیای غرب را نیز وادار به واکنش خواهد کرد. بعید نیست که شورش هایی که در یک سال گذشته در بعضی از نقاط دنیا( که به شورش گرسنگان مشهور شد) و به طور خود جوش بوجود آمد، سراسر دنیا را در بر نگیرد و بعید نیست که بدون حضور یک کمونیسم دخالتگر، جناحهایی از خود بورژوازی عصیان طبقه کارگر و مردم را در مسیری بر ضد خود کارگر و جامعه کانالیزه نکنند.

ادامه این بحران به کجا خواهد انجامید؟

 سالها قبل الوین تافلر در کتاب "موج سوم" آینده دنیا را ترسیم کرده بود او در این کتاب آینده دنیا را همانگونه که تا امروز بود در پیشرفت هر چه بیشتر سرمایه تا پایان تاریخ پیش بینی کرده بود ، ظاهرا موج سوم پایان تاریخ بود.

  امروز همه جا بحث بر سر بازگشت مارکس است، حتی  میدیای غربی هم از نوشتن در مورد آن واهمه ندارند. کتاب های مارکس دوباره پر فروش شده است.

 ولی حتی بازگشت دوباره مارکس و مد روز شدن آثار وی به خودی خود مشکلی را حل نمی کند.مسئله امروز  طبقه کارگرو راه نجاتش احیای انقلاب کارگری اکتبر و لنینی را می طلبد که مارکس و ایده هایش را زمینی پراتیک کند.

آیا لنینیسم دیگری  برای تعبیر و استنتاج تفاسیر دوباره مد شده مارکس پا در صحنه سیاست  دنیا خواهد گذاشت؟ این نیاز زمانه است.  باید دید.
نوشته شده توسط عباس رضایی ,

  یک شعر قدیمی همیشه تازه
مرتبط با :
ارسال شده در: دوشنبه ششم آبان 1387
معلم پای تخته داد می زد


صورتش از خشم گلگون بود


و دستانش به زیر پوششی از گردپنهان بود


ولی ‌آخر کلاسی ها


لواشک بین خود تقسیم می کردند


وان یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق می زد


برای آنکه بی خود های و هو می کرد و با آن شور بی پایان

 
تساوی های جبری رانشان می داد


خطی خوانا به روی تخته ای کز ظلمتی تاریک


غمگین بود


تساوی را چنین بنوشت


یک با یک برابر هست


از میان جمع شاگردان یکی برخاست

همیشه یک نفر باید به پا خیزد


به آرامی سخن سر داد


تساوی اشتباهی فاحش و محض است


معلم


مات بر جا ماند

 
و او پرسید


گر یک فرد انسان واحد یک بود ایا باز


یک با یک برابر بود


سکوت مدهوشی بود و سئوالی سخت


معلم خشمگین فریاد زد


آری برابر بود


و او با پوزخندی گفت


اگر یک فرد انسان واحد یک بود


آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود


وانکه قلبی پک و دستی فاقد زر داشت


پایین بود


اگر یک فرد انسان واحد یک بود


آن که صورت نقره گون


چون قرص مه می داشت


بالا بود


وان سیه چرده که می نالید


پایین بود


اگریک فرد انسان واحد یک بود


این تساوی زیر و رو می شد


حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود


نان و مال مفت خواران


از کجا آماده می گردید


یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟

یک اگر با یک برابر بود


پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟


یا که زیر صربت شلاق له می گشت ؟


یک اگر با یک برابر بود


پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟


معلم ناله آسا گفت


بچه ها در جزوه های خویش بنویسید


یک با یک برابر نیست

نوشته شده توسط عباس رضایی ,

  مصاحبه ها با صدا و سیما ... البته اونهای که پخش نشد
مرتبط با :
ارسال شده در: پنجشنبه دوم آبان 1387
.....

......

 

نوشته شده توسط عباس رضایی ,

  عکس ، زوج جوان ..
مرتبط با :
ارسال شده در: پنجشنبه دوم آبان 1387
نوشته شده توسط عباس رضایی ,

درباره وبلاگ
 
وبلاگ قبلی من:: www.javanx.blogsky.com:: در ایران فیلتر شد به همین دلیل از این ببعد در این وبلاگ خواهم نوشت
 
 

 
لیست دوستان

برای اعضای گروه
قالب وبلاگ
 

 
لینکستان

 
 
بخش ویژه

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com