مصاحبه با فصلنامه خاوران، نشريه سازمان دفاع از زندانيان سياسى ايران
مطلبى که در زير ملاحظه ميکنيد پاسخهاى منصور حکمت به پرسشهاى ما در زمينه لغو اعدام است که در اصل براى کتاب ناتمام “چرا لغو اعدام” در نظر گرفته شده بود. که به لحاظ آماده نبودن کتاب مذکور فعلا آن را در خاوران درج ميکنيم. با سپاس از منصور حکمت که با وجود گرفتاريهاى بسيار به درخواست ما پاسخ مثبت داد.
خاوران: حزب کمونيست کارگرى در اسناد خود به صراحت از ضرورت لغو اعدام سخن گفته است، اما شما از چه زاويه و نگاهى و با چه تحليلى لغو اعدام را ضرورى ميدانيد؟
منصور حکمت: مجازات اعدام اسم دولتى کلمه کشتن است. افراد يکديگر را به قتل ميرسانند، اما دولتها افراد را به “اعدام” محکوم ميکنند. خواست لغو اعدام و ممنوعيت قتل نفس هردو از يکجا مايه ميگيرد، مخالفت با کشتن عامدانه و آگاهانه و با نقشه قبلى کسى توسط کس ديگر. اينکه يکسوى اين قتل يک دولت و يا يک مرجع فائقه سياسى است کوچکترين تغييرى در اين واقعيت نميدهد که ما با يک قتل عمد طرفيم. مجازات اعدام وقيحانه ترين و کثيف ترين شکل قتل عمد است. چون يک نهاد سياسى، جلوى روى مردم، با اعلام قبلى، از قول جامعه، در نهايت حق بجانبى، در نهايت خونسردى، تصميم به کشتن کسى ميگيرد و روز و ساعت واقعه را هم اعلام ميکند.
خاوران: با لغو مجازات اعدام، جنايتکاران قاتل چگونه بايد کيفر ببينند؟
منصور حکمت: سوال جالبى است. با لغو مجازات اعدام همان اول جلوى يک قاتل عمده، يعنى دولت، که هيچوقت هم بخاطر قتل نفس کيفر نديده است گرفته ميشود. سوال شما اين تصور را بوجود مياورد که گويا مجازات اعدام را براى کيفر دادن قاتلين ابداع کرده اند. يا گويا اين مجازاتى است که قانونگذاران پس از غور و تفحص با جرم قتل متناسب يافته اند. اما مجازات اعدام ربطى به مساله قتل در جامعه ندارد. تاريخ خودش را دارد. حقوق و قدرت دولتهاى امروز در برابر اهالى، امتداد حقوق و قدرت دولتهاى ديروز است. وقتى آغا محمد خان قاجار تمام اهالى يک شهر را کور ميکند و ميکشد، مشغول کيفر دادن کسى بخاطر جرمى نيست. وقتى اسب دزد را در آمريکا دار ميکشند و يا سرباز فرارى را اعدام ميکنند، مشغول کيفر دادن کسى به معنى قضايى کلمه نيستند. بلکه صاف و ساده دارند مردم را سرجايشان مينشانند، دارند مردم را به تمکين به مقررات و دستورات وادار ميکنند. دارند ارعاب ميکنند. دارند حکومت ميکنند. در همين جهان امروز اعدام فقط کيفر قتل نيست، کيفر سکس غير مجاز، کيفر احتکار، کيفر اعتقاد به مرام اشتراکى، کيفر تشکيل احزاب مخالف، کيفر طنز کردن خدا و پيغمبر و امام، کيفر همجنس گرايى و غيره هم هست. کشتن اهالى، از ابتداى جامعه داراى حاکميت، يک رکن به تسليم کشيدن مردم بوده و هنوز هم هست. تاريخچه مجازات اعدام نه در مباحثات حقوق قضايى درباره جنايت و مکافات، بلکه در تاريخ حاکميت طبقاتى و دولت است. امروز هم دولت ها شهروندانشان را ميکشند. بايد جلوى اين را گرفت.
ميپرسيد اگر مجازات اعدام نباشد بايد با قاتلين چه کرد. کشتن قاتل تکرار قتل است. ما ميگوئيم اين يک کار را بهيچوجه نميشود کرد. اينکه چه کار ديگرى ميشود کرد بستگى به فلسفه قضايى جامعه دارد. در همين سيستم موجود ميتوان قاتل را حبس کرد. در يک جامعه ايده آل شايد بشود مردم را از تکرار جرم توسط او مصون کرد، تلاش کرد قبح کارش را به او فهماند، بدون آنکه حتى لازم باشد آزادى اش را هم از او سلب کنند. در يک جامعه ايده آل شايد بشود کارى کرد که قتل عمد رخ ندهد.